20% OFF
پاپ سبز

سر را بلند کرد. چه کس ممکن بود جو میکر تامپسن را با این قیافه بشناسد. قیافه ای کثیف که تا گردن چون کرم شبتاب مرطوب برق می زد، پیشانی ای که دمل هایی درشت و بلورین از عرق بر زمینه چربش نمایان گشته و گوشی که پره های درشتش گویی در روغن ماشین سرخ شده بود! نور ضعیف چراغی که پیش پایش روشن بود، به ریشش می تابید و از پلک ها فراتر نمی رفت. چشم ها چون دو میوه سیاه، پیشانی در ظلمت، بینی نوک تیز ... سر را بلند کرد، موهایش چیزی جز دود نبود، دودی سرخ رنگ، دود زغالی که شعله اش رفته رفته فروکش کرده و تنها اخگری از آن در تاریکی شب گرم به چشم می خورد. چیزی نمی دید، اما سر را از گوشه دیگ بخار بیرون کشید که چون تخته الوارهایی پوسیده و زنگار آهنی که از نمک و بخار پدید آمده باشد، بوی تعفن می داد. استنشاق! استنشاق! در حال فرودادن باد به ریه ها، بادی که امواج کف آلود را پیش می راند، همچون شبانی که رمه خود را براند.

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

0 نظر