35% OFF
ماه بانو

کتاب ماه بانو : پدر عبای کلفت و گرمش را بر شانه های لرزان مهستی انداخت و از او خواست به کناری بایستد تا او یخ حوض را بشکند. مهستی نگاهش به گوشه های منظم بلورهای یخ خیره مانده بود....

بررسی و نظر خود را بنویسید

1 2 3 4 5

 *

0 نظر